خرید بک لینک
نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی!صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبیوزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی!نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردمدلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی!گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانیبه لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی!یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تویکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی!هلا ای پایتخت پیر، تای دسته دارت کو؟بگیرد دست من را آه، "طهران" شد چه "تهرانی"پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصریبماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانیمن از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بودهبرو "گرد آفریدم" فصل پایان شد، چه پایانی...حامد عسکری

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 22:40

همراه اوليم و جُدايان آخريم
ما داستان تلخ ِ بيابان ديگريم


از بس كه با خيانت خود سر بريدهاند
ما جنگلي ز جمع درختان بيسريم


ديگر به اعتماد دلي خوش نميكنيم
از بس كه گُر گرفته اين خشك و آن تريم


داريم ميرسيم به پايان و كاش كه-
از جرعههاي مانده ايام بگذريم...


بس دام ديدهايم و آدم نميشويم
ما ماندهايم و دانه و منگي ياكريم!

#عیسی_محمدی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 9 مرداد 1401 ساعت: 17:11

"میانِ واژه ها"

من خیلی می ترسم
که این عشق، عادت شود
می ترسم رویاها بسوزند
و لحظه ها منفجر شوند
می ترسم آرزوها سکته کنند
و شعر به پایان برسد!

خیلی می ترسم
ابری نمانَد، بارانی نماند،
درختان ِ جنگل نمانند،
از این رو از تو یک خواسته دارم:
مرا میانِ واژه ها بکار!

#سعاد_صباح ترجمه #یدالله_گودرزی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 9 مرداد 1401 ساعت: 17:11

صفحه بندی